اظهار ارادت سردار قاسم سلیمانی به دکتر حسن روحانی اتفاق جالبی بود. قبل از آن دکتر زیباکلام با انتشار ویدئویی، حمله به رییس جمهور از سوی اصولگرایان و تلاش برای برکناری یا استعفای دکتر روحانی را دارای مجوز از سوی رهبری دانسته بود. ایشان معتقد بود که اصولگرایان بدون اجازه ی مقام معظم رهبری آب نمی خورند پس حتماً چراغ سبز را از او گرفته اند. این که چقدر این حرف می توانست مخالفین حکومت را علیه رهبری متحد کند و اصلاً چقدر جدی گرفته شده بود یا در آینده می شد قابل بحث است، اما زمانی که یکی از سرداران سپاه اینگونه به رییس جمهور اعتدالی اظهار ارادت می کند قطعا دیگر در غلط بودن این ادعا شکی نیست. من نمی دانم چرا سردار اینگونه موضع گرفت که به هر حال به زعم عده ای قابل نقد بود اما به هر حال یکی از نتایج موضع گیری ایشان خنثی کردن توطئه ی قرار دادن رهبری در مقابل جمهوریت حداقل در این برهه شد.
البته این دکتر زیباکلام بلافاصله موضعی دیگر گرفته و گفتند با اظهارات روحانی و حمایت سردار سلیمانی از او علاوه بر 24 میلیون رأی دهنده ی داخلی حامیان خارجی رییس جمهور هم از دست رفتند. ماهی گرفتن از آب گل آلود، آن هم انقدر غیرمنصفانه!

بگذریم...
درد دل من از جای دیگریست.

این روزها در فضای مجازی(و شاید هم حقیقی) عده ای از نیروهای مذهبی و انقلابی به جان هم افتادند سر این که موضع سردار درست بود یا غلط.
از آن به جان هم افتادن ها و حق به جانب حرف زدن ها و منم منم هایی که مع الأسف کم با آن ها آشنا نیستیم. ظاهراً هیچ کدام کوتاه هم نمی آیند. از موضعی دو پهلو هم حتی بهانه ای می جویند برای نزاع و اختلاف و وسط دعوا هم حلوا خیرات نمی کنند که؛ آسمان را به زمین می بافند و زمین را به آسمان و هر چه از طرف مقابل می دانند رو می کنند. با ربط و بی ربط...

این که حق با چه کسی هست یا نیست قطعاً نمی تواند مسئله ی بی اهمیتی باشد. افراط و تفریط نکردن هم همینطور. بصیرت سیاسی هم که جای خود دارد. و اصلاً پویایی و رشد انقلاب و انقلابی گری با همین تضارب آرا باقی می ماند.

اما آیا وسط این دعوا کردن ها و دو شقه کردن نیروهای انقلابی به این فکر می کنیم که این گونه حرف زدن علاوه بر دل گوینده و هم سنگرانش در این جنگ بی مورد، دل مخالفان انقلاب را هم از این نفاق شاد می کند؟ فرضاً نظر شما درست و نظر طرف مقابل غلط. بحث و گفتگو مرام ماست یا دشمنی و نیش و کنایه؟ آیا حواسمان هست کسانی را که شاید در اکثر موارد با ما هم رأی و هم نظرند و در آینده (دور یا نزدیک) ممکن است دوشادوش هم بجنگیم، سر یک اختلاف نظر ساده از خود دلچرکین نکنیم؟ مگر قرار نبود ما همه در یک جبهه و آن هم علیه آمریکا و نوکرانش بجنگیم؟ پس این نزاع داخلی سر چیزهای ساده برای چیست؟ مگر ما همه سرباز ولایت و منتظر ظهور نیستیم؟ بدون همدلی و صعه ی صدر چگونه می توان زیر یک پرچم بود؟ آیا حواسمان نیست که ما اهداف بزرگتری داریم که باید برای آن تلاش کنیم؟ به این فکر کرده اید که ما شیعیان باید مقدمات ظهوری را رقم بزنیم که عدالت را در جهان حاکم کند؟ و این همه اختلاف و انشقاق؟ مگر ما شیعه ها کلاً چند نفریم؟