فرض کنید که ما میلیارد ها تومان هزینه کنیم برای ساخت یک شبکه ماهواره ای مثلاً انگلیسی زبان.
از مجریان و خبرنگارانی استفاده کنیم که به زبان انگلیسی کاملاً تسلط داشته باشند.
از بهترین ابزار اعم از دوربین و بوم صدابرداری و ... استفاده کنیم و 
افراد متخصص و ماهر در حوزه ی رسانه تربیت کنیم و مستندها و برنامه های حرفه ای و با کیفیت بسازیم.
از ظرفیت سفارتخانه هایمان هم استفاده کنیم و سالی چندین میلیارد تومان هم برای برگزاری همایش و مراسم های گوناگون و پوستر و بروشور و سخنران و ... هزینه کنیم.
در مقابل هیچ کشور مثلاً آزادی هم روی شبکه ی انگلیسی زبان ما نویز نیندازد و سایتش را فیلتر نکند.
با همه ی این ها چند نفر در سطح جهان حاضرند به طور میانگین روزی یک ساعت این شبکه ی ما را نگاه کنند؟
با وجود حرفه ای ترین و ثروتمندترین غول های رسانه ای چند نفر برنامه ای ما را به برنامه های آن ها ترجیح می دهند؟
اصلاً با وجود اینترنت و موبایل چند نفر در سطح جهان تلویزیون می بینند؟
فرضاً چند میلیون نفر این کار را بکنند...
روزی یک ساعت برنامه ی رسانه ی ما روی کسانی که بقیه ی زمانشان در اختیار مبلغان فکری مقابل ماست(از رسانه بگیر برو تا هر اِلِمان دیگری از سبک زندگی) چقدر تأثیر می گذارد؟
اصلاً کسی که تصویر بدی از ایران دارد حرف های یک رسانه ی ایرانی را چقدر باور می کند؟ و چقدر حاضر است بدون پیش قضاوت به آن گوش فرادهد؟

حالا یک فرض دیگر
فرض کنید به جای میلیاردها تومان هزینه، راهی را انتخاب کنیم که علیرغم همه ی تحریم های مالی از آن هزاران و میلیون ها دلار درآمد ارزی کسب کنیم.
به جای این که ما بخواهیم به هر طریق خود را در سبد رسانه ای مخاطب خارجیمان جا کنیم، او را به فضای تبلیغاتی خود وارد کنیم.
فضای تبلیغاتی ای که حاکم بی چون و چرای آن خود ما هستیم.
نه روزی یک ساعت بلکه در اکثر ساعات بیداری و حتی خوابش!
و هر چه می خواهیم راجع به ما بداند به او نشان دهیم.
بعد او را به کشورش بفرستیم. در آن کشور او خودش به زبان مردم خودش، هر آن چه دیده را بگوید. به زبان مردم خودش هر دروغی که راجع به ما گفته اند را آشکار سازد. به زبان مردم خودش، آن ها را دعوت به ورود به فضای تبلیغاتی ما بکند و اقوام و دوستان و آشنایانش به سمت ما راهی شوند.
حالا فرض کنید به جای یک نفر هزاران نفر این کار را انجام دهند. آیا این روش، روش مناسبی هم برای دور زدن تحریم ها و هم برای تبلیغات نیست؟
البته روش اول هم در جای خود لازم است. اما آیا روش دوم که نامش صنعت جهانگردی است نمی تواند ابزار بسیار قوی تر و مؤثرتری در این جنگ تبلیغاتی نابرابر باشد؟