۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

آمریکا را دور بزنیم

فرض کنید که ما میلیارد ها تومان هزینه کنیم برای ساخت یک شبکه ماهواره ای مثلاً انگلیسی زبان.
از مجریان و خبرنگارانی استفاده کنیم که به زبان انگلیسی کاملاً تسلط داشته باشند.
از بهترین ابزار اعم از دوربین و بوم صدابرداری و ... استفاده کنیم و 
افراد متخصص و ماهر در حوزه ی رسانه تربیت کنیم و مستندها و برنامه های حرفه ای و با کیفیت بسازیم.
از ظرفیت سفارتخانه هایمان هم استفاده کنیم و سالی چندین میلیارد تومان هم برای برگزاری همایش و مراسم های گوناگون و پوستر و بروشور و سخنران و ... هزینه کنیم.
در مقابل هیچ کشور مثلاً آزادی هم روی شبکه ی انگلیسی زبان ما نویز نیندازد و سایتش را فیلتر نکند.
با همه ی این ها چند نفر در سطح جهان حاضرند به طور میانگین روزی یک ساعت این شبکه ی ما را نگاه کنند؟
با وجود حرفه ای ترین و ثروتمندترین غول های رسانه ای چند نفر برنامه ای ما را به برنامه های آن ها ترجیح می دهند؟
اصلاً با وجود اینترنت و موبایل چند نفر در سطح جهان تلویزیون می بینند؟
فرضاً چند میلیون نفر این کار را بکنند...
روزی یک ساعت برنامه ی رسانه ی ما روی کسانی که بقیه ی زمانشان در اختیار مبلغان فکری مقابل ماست(از رسانه بگیر برو تا هر اِلِمان دیگری از سبک زندگی) چقدر تأثیر می گذارد؟
اصلاً کسی که تصویر بدی از ایران دارد حرف های یک رسانه ی ایرانی را چقدر باور می کند؟ و چقدر حاضر است بدون پیش قضاوت به آن گوش فرادهد؟

حالا یک فرض دیگر
فرض کنید به جای میلیاردها تومان هزینه، راهی را انتخاب کنیم که علیرغم همه ی تحریم های مالی از آن هزاران و میلیون ها دلار درآمد ارزی کسب کنیم.
به جای این که ما بخواهیم به هر طریق خود را در سبد رسانه ای مخاطب خارجیمان جا کنیم، او را به فضای تبلیغاتی خود وارد کنیم.
فضای تبلیغاتی ای که حاکم بی چون و چرای آن خود ما هستیم.
نه روزی یک ساعت بلکه در اکثر ساعات بیداری و حتی خوابش!
و هر چه می خواهیم راجع به ما بداند به او نشان دهیم.
بعد او را به کشورش بفرستیم. در آن کشور او خودش به زبان مردم خودش، هر آن چه دیده را بگوید. به زبان مردم خودش هر دروغی که راجع به ما گفته اند را آشکار سازد. به زبان مردم خودش، آن ها را دعوت به ورود به فضای تبلیغاتی ما بکند و اقوام و دوستان و آشنایانش به سمت ما راهی شوند.
حالا فرض کنید به جای یک نفر هزاران نفر این کار را انجام دهند. آیا این روش، روش مناسبی هم برای دور زدن تحریم ها و هم برای تبلیغات نیست؟
البته روش اول هم در جای خود لازم است. اما آیا روش دوم که نامش صنعت جهانگردی است نمی تواند ابزار بسیار قوی تر و مؤثرتری در این جنگ تبلیغاتی نابرابر باشد؟
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نا معلوم نا معلوم

خاطرات شمال

شب بود... دقیقاً تاریخش یادم نیست اما شهریور ماه بود...
منتظر نتایج انتخاب رشته ی کنکور بودم و آن شب قرار بود همه چیز مشخص شود. و شد...
دانشگاه شمال... آمل
و البته هفته قبل از آن دانشگاه آزاد پذیرفته بود  من را مهندس کند...
خب بعد از یک سال پشت کنکور ماندن نتیجه ی زیاد جالبی نبود. اما چند دقیقه بیشتر طول نکشید که تصمیم خودم را گرفتم. مطمئن شدم. من به آمل رفتم و همه چیز آغاز شد...
در آخرین روزهای شهریور چهار نفره رفتیم آمل. اصلاً شهر را نمی شناختیم... ثبت نام ... از این اتاق به آن اتاق و از این ساختمان به آن ساختمان ... هوا گرم و مرطوب بود... و دریا ... مگر شمال بدون دریا می شود اصلاً؟ ... آفتاب شدید بود فکر می کنم سال قبلش در راه مشهد دریا آمدیم ... این بار اما فرق می کرد... برایم تضمین شده بود که چهار سال این دریا و این ساحل را می بینم... حس غریبی بود...
در شهر دنبال خانه گشتیم... روز اول چیزی عایدمان نشد... برگشتیم تهران... فردا دوباره رفتیم... کوچه ی ایران (اسم جدیدش آفتاب هفتاد و شش) یک خانه قدیمی پیدا کردیم... طبقه ی بالا صاحبخانه، طبقه همکف من... هوا گرم و مرطوب بود ...
از فردا سراغ وسایل رفتیم... هر کس چیزی داد... یکی اجاق گاز، یکی بخاری، یکی یخچال و یکی فرش و خلاصه جهازمان جور شد! چند روزی مادر پیشم ماند تا خانه را رونق بیاندازیم... و روز اول دانشگاه... دیگر همه چیز داشت شروع می شد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نا معلوم نا معلوم

مگر ما شیعه ها کلاً چند نفریم؟

اظهار ارادت سردار قاسم سلیمانی به دکتر حسن روحانی اتفاق جالبی بود. قبل از آن دکتر زیباکلام با انتشار ویدئویی، حمله به رییس جمهور از سوی اصولگرایان و تلاش برای برکناری یا استعفای دکتر روحانی را دارای مجوز از سوی رهبری دانسته بود. ایشان معتقد بود که اصولگرایان بدون اجازه ی مقام معظم رهبری آب نمی خورند پس حتماً چراغ سبز را از او گرفته اند. این که چقدر این حرف می توانست مخالفین حکومت را علیه رهبری متحد کند و اصلاً چقدر جدی گرفته شده بود یا در آینده می شد قابل بحث است، اما زمانی که یکی از سرداران سپاه اینگونه به رییس جمهور اعتدالی اظهار ارادت می کند قطعا دیگر در غلط بودن این ادعا شکی نیست. من نمی دانم چرا سردار اینگونه موضع گرفت که به هر حال به زعم عده ای قابل نقد بود اما به هر حال یکی از نتایج موضع گیری ایشان خنثی کردن توطئه ی قرار دادن رهبری در مقابل جمهوریت حداقل در این برهه شد.
البته این دکتر زیباکلام بلافاصله موضعی دیگر گرفته و گفتند با اظهارات روحانی و حمایت سردار سلیمانی از او علاوه بر 24 میلیون رأی دهنده ی داخلی حامیان خارجی رییس جمهور هم از دست رفتند. ماهی گرفتن از آب گل آلود، آن هم انقدر غیرمنصفانه!

بگذریم...
درد دل من از جای دیگریست.

این روزها در فضای مجازی(و شاید هم حقیقی) عده ای از نیروهای مذهبی و انقلابی به جان هم افتادند سر این که موضع سردار درست بود یا غلط.
از آن به جان هم افتادن ها و حق به جانب حرف زدن ها و منم منم هایی که مع الأسف کم با آن ها آشنا نیستیم. ظاهراً هیچ کدام کوتاه هم نمی آیند. از موضعی دو پهلو هم حتی بهانه ای می جویند برای نزاع و اختلاف و وسط دعوا هم حلوا خیرات نمی کنند که؛ آسمان را به زمین می بافند و زمین را به آسمان و هر چه از طرف مقابل می دانند رو می کنند. با ربط و بی ربط...

این که حق با چه کسی هست یا نیست قطعاً نمی تواند مسئله ی بی اهمیتی باشد. افراط و تفریط نکردن هم همینطور. بصیرت سیاسی هم که جای خود دارد. و اصلاً پویایی و رشد انقلاب و انقلابی گری با همین تضارب آرا باقی می ماند.

اما آیا وسط این دعوا کردن ها و دو شقه کردن نیروهای انقلابی به این فکر می کنیم که این گونه حرف زدن علاوه بر دل گوینده و هم سنگرانش در این جنگ بی مورد، دل مخالفان انقلاب را هم از این نفاق شاد می کند؟ فرضاً نظر شما درست و نظر طرف مقابل غلط. بحث و گفتگو مرام ماست یا دشمنی و نیش و کنایه؟ آیا حواسمان هست کسانی را که شاید در اکثر موارد با ما هم رأی و هم نظرند و در آینده (دور یا نزدیک) ممکن است دوشادوش هم بجنگیم، سر یک اختلاف نظر ساده از خود دلچرکین نکنیم؟ مگر قرار نبود ما همه در یک جبهه و آن هم علیه آمریکا و نوکرانش بجنگیم؟ پس این نزاع داخلی سر چیزهای ساده برای چیست؟ مگر ما همه سرباز ولایت و منتظر ظهور نیستیم؟ بدون همدلی و صعه ی صدر چگونه می توان زیر یک پرچم بود؟ آیا حواسمان نیست که ما اهداف بزرگتری داریم که باید برای آن تلاش کنیم؟ به این فکر کرده اید که ما شیعیان باید مقدمات ظهوری را رقم بزنیم که عدالت را در جهان حاکم کند؟ و این همه اختلاف و انشقاق؟ مگر ما شیعه ها کلاً چند نفریم؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نا معلوم نا معلوم

ملائک

اگر (بلاتشبیه) عرش خدا را اداره ای فرض کنیم و (بلاتشبیه مجدد) فرشتگان را کارمندان آن، با توجه به برخی اظهارات این سیستم یکی از ضعیف ترین سیستم های اداری در جهان است. می پرسید چرا؟

کارمندان این اداره کلاً دل و دماغ کار کردن ندارند و به بهانه های مختلف از زیر کار در می روند. مثلاً اگر بنده دعایی کند این احتمال دارد که فرشتگان بنا به تشخیص خود یا حتی (استغفرالله) حس و حال خود آن دعا را به بالا دستی ها نرسانند و در نتیجه کارمندان بالادستی از آن بی خبر بمانند. بنابراین توصیه می شود (به قول خطیبی) «قبل و بعد دعا صلوات بفرستید که ملائک جرأت نکنند دعا را بالا نبرند» (البته منظورم نفی آثار صلوات نیست، اصلاً بر منکرش لعنت. روایات بسیاری هم هست که بر این کار تأکید دارد اما قطعا دلیلش تنبلی و بی خیالی ملائک نیست).

کارمندان این اداره از اول شمشیر خود را به روی ارباب رجوع از رو بسته اند. از همان روز اول با خلقت انسان مشکل داشته اند و ظاهراً هنوز هم دارند منتها از ترس خدا چیزی نمی گویند. گویا ما و خدا یک طرفیم و آنان در طرف دیگر. برای همین منتظر انتقامند و اگر خدا خودش وساطت نکند ظاهراً این ملائک همه ی ما را بیچاره می کنند. البته تکنیک هایی هست که برخی چیز ها را زیرسیبیلی رد کنند.

این کارمندان به شدت می خواهند به خدا ثابت کنند که بالاخره یک چیزی در این جهان خلقت اشتباه است و (نعوذبالله) مچ خدا را بگیرند که ما فرشته ها آن را فهمیدیم. بعد با هیجان بسیار به خدا می گویند که (به قول خطیبی دیگر) مثلاً خدایا دیدی ما میگفتیم خلق نکن و تو کردی؟ یا خدایا دیدی پاسخی برای دعاهای فلان بنده ات نداری؟...
اما چون خدا با هوش تر و آگاه تر است همیشه پاسخی حکیمانه می دهد که جامه را بر تن پا منبری های خطیب مذکور می دراند و البته گویا بعد این همه سال فرشتگان هنوز نمی دانند کسی که با او طرفند خداست!!!!

انگار نه انگار که خدا ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را در ردیف ایمان به خود و روز قیامت و کتاب‌هاى آسمانى و پیامبران قرار داده است. برای بالا بردن جایگاه انسان ملائک را پایین آورده ایم و اصلاٌ توجه نداریم که شاید همین نکته ی به ظاهر ساده ایمان ما به جهان غیب را تضعیف کرده است. در نظر ما حتی ابلیس از ملائکه قدرتمند تر است. نمی دانم شاید هم باشد....

علی ایحال من مخلوقاتی عاقل، هوشمند و آگاه از وظایف، توانایی و حد و حدود خود را بیشتر به تعریف ملائکه نزدیک می بینم تا موجوداتی این چنین...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نا معلوم نا معلوم

شهرت

اساساً ما نه مکلفیم به مشهور شدن و نه گمنام ماندن.

این که بگوییم دوست داریم گمنام بمانیم غلط است. شاید نه به این اندازه که به شهرت علاقه داشته باشیم اما به هر حال توجه به فرع است و فراموش کردن اصل.

ما مکلفیم به ادای تکلیف. موظفیم به انجام وظیفه. مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر، آکادمیسین و بازاری یا هر دو قطبی دیگر صرفاً نشان دهنده ی وضعیت قسمتی از مسیر است و چیزیست که خدا در این مسیر برای ما معین می کند. به قول شاعر:


جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند                در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود                 کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد


شهرت در بسیاری موارد می تواند رسیدن به هدف را تسهیل کند و در بسیاری دیگر از موارد خیر. مگر نه این که در این روز ها که مشکل آب در خوزستان 60 درجه ای بیداد می کند بسیاری از افراد با استفاده از شهرت و خوشنامی خود پرچمدار کمک به پیشبرد مراحل حل این بحران شدند؟

مگر نه این که گاه فردی به واسطه ی شهرتش می تواند جامعه را نسبت به دردی حساس کند که اگر او نباشد با هزینه ی گزاف می توان تأثیری مشابه گذاشت؟

البته شهرت آفت هایی هم دارد که همزمان درگیر آن ها هم هستیم. سلبریتی سالاری و سلبریتی زدگی از جمله ی آن هاست. منتهایِ مراتب مقصود من از طرح این مسئله اصلاً سلبریتی شدن نبود. مقصود من نکوهش انسان هاییست که دوری گزینیشان از شهرت به حدی مشهود است که اساساً کارهایی را که شاید فقط از دست خود آن ها بر میاید، به بهانه ی گمنام ماندن و تحریک نشدن شهوت قدرت و محبوبیتشان بر زمین می گذارند.

کار فقط در پس کپر های مناطق محروم، کنج حجره های بازار و امثال این ها نیست. اگرچه این ها هم جای خود را دارد. اما نقش چیزیست که خدا آن را پیش پای شما می گذارد و البته خدا بهتر از هر کس دیگر از استعدادها، توانایی ها و علایق ما و نیاز های جامعه آگاه است. نقش، لطفی است که خدا به ما می کند تا در راه او خدمت کنیم و این نقش ها در کنار هم باعث شکل گیری و تعالی جامعه ی الهی می شود. این منت خداست و اگر ما نتوانیم این بار را به دوش بکشیم خدا ابایی ندارد از این که آن را به فرد دیگری بدهد.

خلاصه ی مطلب اینکه هدف انجام وظیفه است و نعمات خداوند وسیله ی رسیدن به هدف. اینطور نشود که ما به سبب نگرانیمان از بابت سرکشی  (که البته خوب است اما حدی دارد) انجام وظیفه را خدایی ناکرده کنار بگذاریم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نا معلوم نا معلوم